محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

196

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

استقامت ابن سكيت ابن سكيت از بزرگان علماء و ادباء زمان خود بود . متوكل تدريس فرزند خود « معتز » را به عهده او گذاشته بود . روزى بابن سكيت گفت : آيا اين دو فرزند من معتز و مؤيد در نظر تو بهترند يا حسن و حسين ( ع ) . ابن سكيت گفت : « و اللّه ان قنبرا خادم على بن ابى طالب ( ع ) خير منك و من ابنيك » : به خدا سوگند قنبر نوكر على ( ع ) در نظر من از تو و فرزندانت بهتر است ! متوكل بتركها دستور داد : زبانش را از پشت سرش بيرون آوردند پس از اينكه زبانش را از پشت سرش بيرون آوردند ابن سكيت جان داد و در آنچه از آن ميترسيد قرار گرفت : زيرا ابن سكيت در دو شعر خود ميگويد : جوانمرد از لغزش زبان كشته مىشود ولى مرد از زمين خوردن نمىميرد « 1 » بنابراين لغزش جوانمرد در گفتار سر را برميدارد ولى لغزش مرد از پاى خود ، چند صباح بعد خوب مىشود . « 2 » مجلس خوشگذرانى ! متوكل مرد مسخره‌گرى را بنام « عباده » انتخاب كرده بود عباده متكائى به شكم خود مىبست و جلو متوكل ميرقصيد و آوازه‌خوانها اين جمله را تكرار ميكردند « اقبل البطين خليفة المسلمين » : مرد شكم بزرگ خليفه مسلمين آمد و مقصودشان از اين جمله مسخره نمودن على ( ع ) بود ، متوكل اين منظره را مىديد و شراب مىخورد و ميخنديد . روزى اين منظره در مقابل « منتصر » فرزند متوكل اجراء گرديد . منتصر بپدرش گفت : آنكس را كه اين سگ مورد مسخره قرار داده و مردم را ميخنداند ، پسر عموى تو و بزرگ اهلبيت تو است ، و باعث افتخار تو مىباشد ! هرگاه ميخواهى آنحضرت را مسخره كنى خودت به تنهائى اين عمل را انجام ده و بامثال اين سگ اين عمل را واگذار نكن ! متوكل بآوازه‌خوانها گفت : اين شعر را بخوانيد : « 3 » جوانمرد حمايت پسر عموى خود را مىكند سر اين جوانمرد ؛ در . . . مادرش منتصر شنيد كه متوكل به حضرت زهرا ( ع ) بد مىگويد ، از يكى از علماء

--> ( 1 ) يصاب الفتى من عثرة بلسانه * و ليس يصاب المرء من عثرة الرجل ( 2 ) فعثرته فى القول تذهب رأسه * و عثرته فى الرجل تبرا على مهل ( 3 ) غار الفتى لابن عمه * رأس الفتى فى حر امه .